28
ژوئن

کشیدن یا نکشیدن. مسئله این است! بخش سوم

درباره‌ی کشیدن و یا نکشیدن می‌توان زیاد صحبت کرد و  قلم فرسایی نمود و در آخر هم نمی‌توان به نتایجی قطعی رسید ولی در شرایط حاضر و با ورود هوش مصنوعی در تمامی زمینه‌ها و گذر از عصر ارتباطات به عصر محتوا و مفهوم، واضح است که ایده‌پردازی به اندازه‌ی سالهای قبل اهمیت ندارد و وظیفه‌ی طراح، به عنوان ایده‌پرداز به کلی دچار اختلال و دگرگونی شده است. طراحان معماری در عصر جدید باید با چالش‌های جدید محتوا و معنا روبرو شوند و برای هر موضوعی  که طراحی می‌کنند، معنای جدیدی را خلق کرده و براساس معنا و مفهوم جدید شکل و ساختاری پاسخگو، ارائه دهند.

هوش مصنوعی، توانایی های سریعتر و کاربردی‌تری برای ارائه و تجسم بخشی به ایده‌ها را دارد ولی طراحان معماری عصر هوش مصنوعی، خالقان داستان و روایتهایی هستند که برای انسانها، جذاب و سرگرم کننده و برای ماشین و کامپیوتر، قابل درک و قابل تبدیل به ایده، تصویر و فضا باشد. تصویر قابل تجسم برای آینده‌ی طراحی معماری، تصویر نویسنده‌ای خلاق و ماجراجوست که در میان ابزارهای تکنولوژیک و ماشین‌های گوش به فرمان نشسته و از داستانگویی و دستان سرایی برای این ماشینهای بی شعور ولی با هوش، لذت می برد.

شاید این تصور درگذشته مانند داستانهای علمی-تخیلی، غیر واقعی ونامتحمل بنظر برسد. اما آنچه که هم اکنون با آن روبرو هستیم ” به وقوع پیوستن امر نامتحمل” است و چاره‌ای جز پذیرش آن نیست.

امروز، فردایی است که دیروز به دنبالش بودیم. اما تصورش برای ما غیر ممکن بود. امروز طراحی معماری چیزی فراتر از ترسیم و کشیدن ایده است. طراحان به دنبال خلق مفاهیم و محتوای متفاوت و داستان‌سرایی و روایتگری هستند. کارکرد و نقشی سهل و ممتنع! و دور از انتظار.

 

جایگاه طراحی معماری به طرحی تولید محتوا و سناریو نویسی در معماری، تغییر یافته و مهندسین معمار می‌بایست خود را با شرایط جدید این حرفه تطبیق دهند. هر چند که روند آموزش معماری هنوز بر مبنای ساختارهای گذشته است، طراحان معماری برای ادامه‌ی حیات در این عرصه چاره‌ای جز ورود به موزه‌های میان رشته‌ای و کسب علوم شناختی و تولید محتوای چند رسانه‌ای، ندارند. عرصه‌هایی که شاید ورود به آن مشکل نباشد. اما نیاز به تغییر رویکردهای جدید نسبت به این حرفه و شغل را می‌طلبد.

اکنون وقت آن رسیده که طراحان معماری گزینه های دیگری را در کنار نکشیدن، روی میز داشته باشند و همیشه این سؤال و چالش در برابر تفکرات و ایده‌های خلاقانه‌ی طراح و عینیت بخشیدن آن به ذهنیت‌ها باقی می‌ماند که؛ کشیدن یا نکشیدن، مسئله این است.

و در آخر، چیزی که برایم باقی مانده و می‌توانم تا زمان بازنشستگی بی‌دغدغه به آن ادامه دهم و یا حداقل اینطور تصور کنم این است که چند سال باقی مانده از فعالیت شغلی را هم  بدون نیاز به تغییر روند نوشتن داستانهای تخیلی درباره‌ی ساختمانهای واقعی، و یا به اشتراک گذاشتن احساس خوب زندگی و فعالیت در این ساختمانها سپری خواهم کرد، به این معنا که بعد از سالها کشیدن اکنون از نکشیدن لذت می‌برم و می‌توانم این لذت را با دیگران سهیم شوم. بین خودمان باشد اتفاقات جدید دیگری هم افتاده که غیر قابل پیش‌بینی و معجزه‌وار بود؛ ورود هوش مصنوعی و رباتهایی که داستانهای من را تبدیل به تصاویر رویایی و جذاب خواهند کرد.

دراز کشیدن بر روی تخت و نوازش نسیم ساحلی بر روی پوستم که از تابش آفتاب گرم شده و احساس لذت بخش سرمای لیوان آب پرتقال در دستم و چشیدن طعم پالپهای پرتقالی در دهان و دفترچه یادداشتی که کنارم قرار گرفته برای نوشتن داستانهای رویایی در یک تعطیلات پایان ناپذیر و پس از دوره‌ی بازنشستگی، دیگر رویایی دور از ذهن به نظر نمی‌رسد.

 

کشیدن یا نکشیدن اقدامی عمل گرایانه و یا منفعلانه در برابر کمال‌گرایی حاصل از وسواس‌های ذهنی و هر آنچیزی است که در درون و اعماق وجود یک طراح اتفاق می‌افتد و برای تجسم یافتن، جاری شدن و ادامه یافتن تفکر، ذهنیت و احساس حاصل از تمرکز بر روی یک موضوع است. طراح برای غلبه بر جدالهای درونی به مرحله‌ای از تصمیم می‌رسد که تفکری را ارائه و ترسیم کند (بکشد) و یا بازهم به فکر ورزیدن درباره‌ی آن ادامه بدهد و چیزی را بیرون از ذهنش انتقال ندهد(نکشد).

کشیدن و یا نکشیدن دغدغه‌ای پیوسته و تکرار شدنی برای هر روز و هر لحظه‌ی طراح است که تنها با تمرین و تمرین و تمرین در کشیدن حاصل می‌شود و نه فکر کردن درباره‌ی آن! تمرینی برای غلبه بر وسواس و کمالگرایی پایان ناپذیر ذهن.