28
ژوئن

کشیدن یا نکشیدن. مسئله این است! بخش دوم

از زمانی که من به شغل احضار ارواح ساختمانی و یا طراحی معماری مشغول شدم انواع راه حلهای خلاق و مبتکرانه و در پاره‌ای، اوقات پیشگیرانه را بکار بسته‌ام تا در میانه‌ی مراسم احضار روح، مشتری پا به فرار نگذارد و یا حداقل قبل از پرداخت حق‌الزحمه صحنه را ترک نکند.

شاید در گذشته‌ای نه چندان دور و در حدود سی سال پیش که سفارش‌دهندگان پروژه‌های معماری هنوز با فضای دیجیتال و رایانه و یا فضای مجازی آشنا نشده بودند دیدن تصاویری دو بعدی از ساختمان برایشان جذاب و دیدنی بود و طراحان معماری برای توصیف چیزی که قرار است در آینده اتفاق بیفتد آلبومی از تصاویر ترسیم شده‌ی ساختمان، و اگر صاحب ذوق و هنر هم بودند تعدادی از تصاویر ساختمان یا ویلا در میان طبیعت زیبا و دلفریب با آبرنگ و یا تکنیکهای دیگر هنری ترسیم می‌کردند که می‌توانست تجسمی سه بعدی از یک کالبد جان را به بی بیننده القاء کند.

این روند، پایدار نماند و بعد از یک دهه فعالیت و تلاش و کسب تجربه، با ورود کامپیوتر و نرم افزارهایی با خروجی‌های دلفریب به عرصه‌ی معماری، صحنه را برای معمارانی که ایده‌هایشان را با هنر دست به نمایش در می‌آوردند تنگ‌تر کرد و البته در همین دوره، من هنوز شادمانه و با پشتکار با روند سابق امرار معاش می‌کردم اما دیری نپایید که با ورود تلفنهای هوشمند و همه‌گیر شدن اینترنت و فضای مجازی در دهه نود خورشیدی، دولت اقبال ما هم به سر آمد.

در همین دوره‌ی‌ زمانی و در یک جلسه مشاوره‌ی طراحی معماری، دختر خانواده با نمایش تصاویر دانلود شده  و شرح و توضیح ایده‌های بسیار جذاب در مورد هر یک از فضاهای خانه‌، خودِ من را هم تحت تاثیر قرار داد و همین تصادف و یا روبرویی با واقعیت جدید و فن‌آوری و رسانه دیجیتال بود که نشان می‌داد جایگاه شغلی من و دیگر همکارانم را بعنوان ایده‌پرداز و ترسیم کننده‌ی طرح تا چه حد با تهدید روبروست. این اتفاق برای من، “وارد شدن به روند شروع یک پایان بود.”

از آن روز ده سالی گذشته است و با روشهای مختلف ترسیم و کشیدن ایده، و با فن‌آوریهای مختلف خود و یا چالشهای شغلی‌ام را محک زدم اما برخلاف تصور و تصویری که از شغل طراحی معماری در روز اول داشتم و معماری را حرفه و مهارتی برای خلق و نمایش ایده‌ها میدانستم، به راه و مسیر جدیدی برای ایده‌پردازی کشیده شدم؛ نویسندگی؛ نوشتن درباره‌ی تفکرات، ایده‌ها و ایده‌ال‌ها در غالب روایت و داستان.

در این روند جدید، نوع و شکل خدماتی که ارائه خواهم داد اهمیتی ندارد، اهمیت موضوع، شناسایی شکل و چالش‌های مخاطب ومشتری و چگونگی روبروشدن با چالشها و پیدا کردن پاسخ به آنهاست.

نوشتن و روایت کردن درباره‌ی اینکه مشتری عزیز ما بهمراه خانواده‌اش چه حس خوبی را در این خانه تجربه می‌کند و یا کارفرمای عزیزی که از به اشتراک‌گذاری تجربه‌ی حس خوب مشتریان و یا کارکنانش با مدیر و سرمایه‌گذار به خود می‌بالد و مشکلاتی که در این راه با آنها روبروست چیست؟ و چرا باید برای روبرو شدن با آن چالش ها از یک نفر کار بلد کمک گرفت.

این جستار مربوط به تجربه‌ی نویسنده، درباره‌ی شغل طراحی معماری و چالشهای روند ایده‌پردازی در یک دوره‌ی سی‌ساله و در ارتباط با مشتریانی که به دنبال دستیابی به ایده‌آلهای خود هستند و تغییراتی که در طول این سی سال بوجود آمده است و نقش نوشتن در تغییر این روند است.