15
جولای

تعریف و یا بازتعاریف مفاهیم، واژه‌ها و لغات

چرا نیاز به تعریف و یا باز تعاریف مفاهیم، واژه ها و لغات داریم؟

چرا نیاز داریم، مفاهیم، لغات و واژه‌ها را تعریف و یا باز تعریف کنیم؟ هاروکی موراکامی نوسینده‌ی توانمند ژاپنی – آمریکایی معاصر در کتاب “وقتی از دویدن صحبت می‌کنم در چه موردی صحبت می‌کنم “به روایت و داستانی از زندگی خود و تعریف یک مفهوم ساده و واژه دویدن می‌پردازد. چیزی که همه‌ی ما، گمان می‌بریم درباره‌ی آن می‌دانیم و می‌توانیم درباره‌ی آن ساعتها صحبت کنیم ولی با شنیدن روایت موراکامی درمی‌یابیم که چقدر از تجربیات زیسته‌ی روایت کننده و از زاویه دیدی که نسبت به یک موضوع خیلی ساده دارد فاصله داریم.

 

ارزشهای نهفته در بازتعریف واژه‌ها:

با این دیدگاه، نسبت به زندگی و تجربیات زیسته‌ای که داریم می‌توانیم درباره‌ی هر موضوع، حتی اگر خیلی شناخته شده، عمومی و یا به نظر واضح و بدیهی باشد، نظرات متفاوت و یا مشخص بدهیم. در صورتیکه که باز تعریف ما از یک مفهوم، برمبنای دانش زیسته و تجارب واقعی از زندگی باشد می‌تواند برای هر شخص دیگری ارزشمند و یا الهام بخش شود، به این دلیل که با ماهیت زندگی و تجربه، آمیخته شده است. در زندگی هیچ چیز به اندازه‌ی خود زندگی ارزشمند نیست و اگر در نظر بگیریم که هر تجربه زاویه دید و دیدگاهی است که بر اساس تجارب شخصی انجام شده است، ارزش،تبادل، تفکر، تأمل و تجزیه و تحلیل را دارد.

 

تعریف واژه‌ها:

تعاریف کلی هر واژه‌، براساس دیدگاهی عمومی نسبت به آن واژه است ولی هر شخص، می‌تواند بر اساس دیدگاه و رویکرد متفاوتی که در گذر زمان دارد، به تعریف متفاوتی از واژه و مفاهیم دست پیدا کند. به همین دلیل واژه‌ها در سیستم کسب و کار و حرفه‌ی ما دارای تعاریف متفاوتی است که برای ما کاربردی بوده و جامع و مانع می‌باشد. (جامعیت درباره‌ی آنچه شامل مفهوم می‌شود و مانعیت درباره‌ی آنچه شامل مفهوم نمی‌شود)

 

تعریف واژه‌ها براساس تجربیات شخصی(به نظر من…)

ما می‌توانیم موضوع های مختلف را از زوایای جدیدی مورد بررسی قرار دهیم. حتی اگر مورد مطالعه‌ی ما موضوعی است که به اندازۀ کل دوران زندگی بشر قدمت داشته باشد و حتی تردید نسبت به آنچه که در گذشته و توسط دیگران توصیف و یا روایت شده، بی‌دلیل بنظر برسد، ما نیاز به باز تعاریف واژه‌ها، تعاریف و مفاهیم نسبت به مکان و یا زمانی که در آن زیست می‌کنیم داریم . تردید، تدقیق، تفکر، تعریف جدید، تمرین، تجربه و آگاهی جزئی از نیاز ما برای آموختن دانش و آگاهی است.

 

ساختن بنا

ساختن برای بشر یک ضرورت است و در این رابطه، ساختن ساده‌ترین سرپناه نیز به یک سری تصمیم‌گیری نیاز دارد. این تصمیم‌ها گاهی اوقات با معیارهای سنتی (معماری سنتی و یا ارگانیک) و گاهی با آگاهی شخص سازنده از روش درست انجام کار بر طبق عرف مردم و جامعه، از پیش تعیین شده است. (جریان غالب، مد، دوره، سبک) و یا ممکن است معمار و یا سازنده به هنگام ساخت بنا تصمیم‌هایی بگیرد که از اندیشه‌ی خودش نشأت گرفته باشد. چنانکه گویی اندیشه‌ی معمار و یا به تعبیری تفکرات و تجربیات او در فضای ساختمان و در طرح آن آمیخته باشد. (معمار مؤلف)

 

تفکر درباره‌ی چرایی و چگونگی ساختن بنا

معماری به معنای روش ساختن بنا و یا ساختمان است و بر اساس تصور، ادراک و شناخت معمار و در یک فرایند با تبدیل یک تصور ذهنی به یک کالبد عینی شكل می‌گیرد. صرف ساختن و یا ساختن بر اساس یک الگو، نیاز به یک مهارت در زمینه‌ی به کارگیری و استفاده از ابزار و مصالح دارد ولی معماری و در معنای خاص، طراحی معماری، فرایندی ذهنی و فکری است که قبل از ساخت و ساز برای آن و درباره‌ی آن تفکر و اندیشه می‌شود. طراحی معماری می‌تواند بسیاری از عوامل مانند: سبک، شغل، فرم، محدودیتها، امکانات ،خواسته‌ها و یا چیزهای دیگری تأثیر بپذیرد. اما در واقعیت هیچ یک از این موارد نیست. معماری یک تفکر و ایده‌ی غالب است و مثل هر فکر و ذهنیتی از تمام عوامل تاثیرگذار بر فکر، ذهن، احساس، ادراک و شناخت ما تاثیر می‌پذیرد. اما در نهایت به یک تصویر ذهنی ثابتی می‌رسد که طراح یا  معمار  برای به اجرا در آوردن این تصویر ذهنی نقشه‌ها، طرحها و روشهایی را برای ساختن و به اجرا درآوردن مهیا و طرح ریزی می‌کند.

طراحی معماری دیدن آنچه نادیدنی است قبل از آنکه موجودیت یابد، و وظیفه‌ی معمار تصورکردن یک شیء ناموجود و روایت‌گری و تصویرسازی آن شیء برای دیگران است.